گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم

از نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم؟

گر زانکه سری دارم در پای تو، ای دلبر

کس را چه سخن با من؟ من مرد سر خویشم

پیش تو کشم هر دم دست و کف محتاجی

ای محتشم کوچه، دریاب، که درویشم

گاهم سگ درخوانی، گه ننگ مسلمانی

از هر چه تو میدانی، از ناخلفی، بیشم

یک دم نرود بی‌تو، کین دیدهٔ سرگردان

از خون دل خسته خوانی ننهد پیشم

با من نکند خویشی بیگانهٔ خوی تو

کین بخت که من دارم بیگانه کند خویشم

ای اوحدی، این دل را درمان چه کنی چندین؟

من ناوک او دارم مرهم نبرد ریشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام