گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم

هم به نوعی که تواند بکند چارهٔ دردم

پیش ازینم دل دیوانه بده جای گرو بود

این زمان دل به یکی دادم و ترک همه کردم

شرم دارم ز سگان درو سکان محلت

بر سر کوچهٔ او روز و شب از بس که بگردم

آ ستین گر چه به خون ریختنم باز نوردد

تا اجل در نرسد دامن ازو در ننوردم

خاک کوی توام، ای یار و پس از مرگ به زاری

هم به کوی تو برد باد محبت همه گردم

همه عالم به جمالت نگرانند وز غیرت

من آشفته کنون با همه عالم به نبردم

اوحدی را بر خود راه ده، ای فرد به خوبی

تا تفاخر کند اندر همه آفاق که: فردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام