گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دگر رخت ازین خانه بر در نهادم

دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم

دگر پای صبر از زمین برگرفتم

دگر دست غارت به دل در نهادم

دگر عهد با نیستی تازه کردم

دگر بار هستی به خر بر نهادم

به بوی گل عارض او دل خود

در آن زلف چون سنبل تر نهادم

چنان دل به شمع رخ او سپردم

که با نور چشمش برابر نهادم

ز اشک چو خون بر رخ زعفرانی

چو لعل بدخشی به زر بر نهادم

مسلمان کنون ساختم اوحدی را

که در دست آن چشم کافر نهادم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام