گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام

بندهٔ قد خوش و رفتار چالاک توام

قرص خورشیدی، که چون بر رویت اندازم نظر

روشنایی باز می‌دارد ز ادراک توام

فارغ از حال دل آشفتهٔ‌زار منی

فتنهٔ خال رخ خوب طربناک توام

بر سر کوی تمنای تو از نزدیک و دور

هر کسی را آبرویی هست و من خاک توام

مار زلفت بر دلم هر لحظه نیشی می‌زند

شربتی بفرست از آن لعل چو تریاک توام

سرمه سازم دیدهای پاک بین خویش را

گر به دست آید غبار دامن پاک توام

اوحدی را در کمند آور، چو صیدی میکنی

ورنه من خود روز و شب دربند فتراک توام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام