گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست

دیدیم و بی‌غروب نبودند و بی‌افول

یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن

یا خود جواب ما بده ار گشته‌ای ملول

ترسم رسول دین تو گیرد، بدین سبب

تقصیر میکنم ز فرستادن رسول

تا شد به عشق روی تو مشهور نام من

اندر زمانه فارغم از شهرت و خمول

گر عدل بینم از تو و گرنه نمی‌توان

از بندگی تجاوز و از چاکری عدول

در جانم آتشیست ز هجر تو ورنه چیست؟

این آه سرد و سوز دل و ناله و غول

در وصف قد و زلف تو هر چند سالهاست

کاهل حدیث عرض سخن میدهند و طول

از آسمان عشق تو قرآن فارسی

امروز می‌کند به دل اوحدی نزول

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مطلع غزل گویا جا افتاده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام