گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۰

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل

تا رسیدی به بلایی که شنیدی، ای دل

سپر ناوک آن غمزه چرا گشتی باز؟

که به زخمی چو کبوتر برمیدی، ای دل

صفت بار بلایی، که کنون بر دل ماست

بارها گفتم و از من نشنیدی، ای دل

بی‌دلی رفتی و خود را بشکستی، ای تن

ترک سر گفتی و پشتم بخمیدی، ای دل

پیرهن چند کنم پاره ز سودای تو من؟

بس کن این پرده که بر من بدریدی، ای دل

هر دم از غصه جهانی بفروشی بر ما

سر خود گیر، که ما را نخریدی، ای دل

گرد این درد مپوی و سخن درد مگوی

که ازین باغ به جز درد نچیدی، ای دل

گر ز قدش نتوان جست کنار، از لب او

گوشه‌ای گیر، که بسیار دویدی، ای دل

اوحدی در کشد از دست تو دامن روزی

کین فضیحت به سر او تو کشیدی، ای دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام