گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها

زلف تو حلقه حلقه و در حلقه تابها

حوران جنت ار به کمالت نگه کنند

در رو کشند جمله ز شرمت نقابها

دست قضا چو نسخهٔ خوبان همی نبشت

روی تو اصل بود و دگر انتخابها

گر پرتوی ز روی تو در عالم اوفتد

سر بر کند ز هر طرفی آفتابها

آخر زکوة این همه خوبی نه واجبست؟

منعت که می‌کند که نکردی ثوابها؟

فردا مگر گناه نباشد مرا به حشر

کامروز در فراق تو دیدم عذابها

من می‌کنم دعا و تو دشنام می‌دهی

آری، بر تو کم نبود این جوابها

از اشک دیده بر ورق روی چون زرم

گویی مگر به سیم کشیدند بابها

امشب چنان گریسته‌ام کاشک چشم من

همسایه را به خانه در افکند آبها

برخوان سینه از دل بریان نهاده‌ام

در رهگذار خیل خیالت کبابها

غیری در اشتیاق تو گر نامه‌ای نوشت

شاید که اوحدی بنویسد کتابها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

اصل به عربی یعنی ریشه و فرع به عربی یعنی شاخه اما به فارسی اصل می شود پایه و فرع می شود پیرایه ! اما واژه های دیگری هم هست که معنی اصل می دهد یکی بنداد دیگری مهاد و سدیگر بنیاد که از این سه مهاد را برای PRINCIPLE بهتر می دانم و نیز بنداد را برای سرچشمه و اساس !

کانال رسمی گنجور در تلگرام