گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست عیب ار دوست می‌دارم منش

با چنان رویی که دارد دشمنش؟

دشمن از دستم گریبان گو: بدر

من نخواهم داشت دست از دامنش

از دری کندر شود ماهی چنین

مهر گو: هرگز متاب از روزنش

کس نمیخواهم که گردد گرد او

تا گذار باد بر پیراهنش

آه من گر خود بسوزد سنگ را

باد باشد با دل چون آهنش

عشق را با عقل اگر جمع آورند

سالها با هم نکوبد هاونش

آنکه جز گردنکشی با من نکرد

گر بمیرم خون من در گردنش

گر نسوزد بر منش دل عیب نیست

مردهٔ ما خود نیرزد شیونش

اوحدی، با یار گندم گون اگر

میل داری، خوشه چین از خرمنش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام