گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس

بخور خانه نسیم هوای میکده بس

ز میر و خواجه ملولیم، بعد ازین همه عمر

حضور و صحبت رند و گدای میکده بس

به منعمان بهل آواز چنگ رندان را

ترانهٔ سبک از جار تای میکده بس

ز قلیه‌های بزرگان سر که پیشانی

مرا سه جرعهٔ بر ناشتای میکده بس

گرم به صفهٔ صدر ملک نباشد بار

نشستنم به میان سرای میکده بس

مرا به صومعه، گو: شیخ شهریار مده

سر مرا به جهان خشت‌های میکده بس

گر اوحدی دگری را دعا کند گو: کن

مرا دعای مغان و ثنای میکده بس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام