گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز

به تمنای تو افتاده‌ام، ای شمع طراز

آمدم تا به در خانه سلامت گویم

به ملامت ز سر کوچه کجا گردم باز؟

گر چه در شهر ترا هم نفسان بسیارند

نفسی نیز به احوال غریبان پرداز

آز بسیار به دیدار تو دارد دل ما

تا بر ما ننشینی ننشیند آن آز

نازنینا، رخ خوبت به دعا خواسته‌ام

می‌نمای آن رخ آراسته و می‌کن ناز

سر مپیچان، که به رخسار تو داریم امید

رخ مپوشان، که به دیدار تو داریم نیاز

در نماز همه گر زانکه حضوری شرطست

بی‌حضور تو نشاید که گزارند نماز

مشکل اینست که: هر موی تو در دست دلیست

ورنه چون موی تو این کار نمی‌گشت دراز

راز شبهات بکس چون بتوان گفت؟ که ما

روزها شد که بخود نیز نگفتیم این راز

من خود از دام تو دل را برهانم روزی

گر تو در دام من افتی نرهانندت باز

مردمان گر چه درین شهر فراوان داری

اوحدی را به خداوندی خود هم بنواز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

وزن تصحیح شود.

نگین شکروی نوشته:

با درود وسپاس فراوان
وزن این شعر فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) است.

پاسخ: با تشکر، وزن شعر تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام