گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همه عالم پرست ازین منظور

همه آفاق را گرفت این نور

حاصل شهر عاشقان سریست

گرد بر گرد آن هزاران سور

گر چه پر آفتاب گشت این شهر

زان میان نیست جز یکی مشهور

گنج در پیش چشم و ما مفلس

دوست بر دستگاه و ما مهجور

اصل این کل و جز و یک کلمه است

خواه تورات خوان و خواه زبور

هر کس از جانبیش می‌جویند

مصطفی از حری، کلیم از طور

اوحدی، رخ درو کن و بگذار

آرزوی بهشت و حور و قصور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام