گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور

آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور

اینست خارها که ازو چیده‌ایم گل

وین جای خیمها که درو دیده‌ایم حور

این لحظه آتشست به جایی که بود آب

و امروز ماتمست به جایی که بود سور

آن شب چه شد؟ که بی‌رخ لیلی نبود حی

و آن روز کو؟ که موقف دیدار بود طور

خون جگر بریخت دل من به یاد دوست

ای چشم اشکبار، چرایی چنین صبور؟

زین پیش بود نفرتم از دور از زمان

دردم چنان گداخت که هستم ز خود نفور

جز دستبوس دوست نباشد مراد من

روزی که سر ز خاک بر آرم به نفخ صور

ای اوحدی، چو روی کنی در نماز تو

بی روی او مکن، که نمازیست بی‌حضور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام