گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر

و آن مغلی مغولها بر سر و دوش او نگر

رنگ قمر کجا بری؟ روی چو ماه او ببین

تنگ شکر چه میکنی؟ لعل خموش او نگر

شیوه کنان چو بگذرد بر سر اسب گوی زن

تندی مرکبش ببین، گرمی و جوش او نگر

در عجبی ز حیرتم، در رخ چون نگار او؟

حیرت من چه میکنی؟ بردن هوش او نگر

گر به رخش نگه کنم، بهر نگاه کردنی

زهر مریز بر دلم، چشمهٔ نوش او نگر

مست شبانه بامداد، آمد و کرد قتل ما

فتنهٔ روز ما ببین، مستی دوش او نگر

ای که به وقت تاختن غارت او ندیده‌ای

حجرهٔ اوحدی ببین، خانه فروش او نگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

مصرع دوم بیت اول این شعر زیبا با ضبط گنجور بی‌معنی‌است و به‌جای کلمۀ «مغوله» نغوله باید باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام