گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر

بعد از آن یادم نکردی، یاد می‌دار، ای پسر

نیک بد حالم ز دست هجر حال آشوب تو

لطف کن،ما را به حال خویش مگذار، ای پسر

کشتهٔ چشم توام، غافل مباش از حال من

گوشمالم بر مده، گوشی به من دار، ای پسر

نالهٔ من در غم هجر تو شد زیر، ای نگار

رحمتی کن، کز غم هجر توام زار، ای پسر

چون گل وصلی نخواهی هرگزم دادن به دست

خارم از پای دل حیران برون آر، ای پسر

گفته‌ای: در کار عشق من بباید باخت جان

خود ندارم در دو گیتی غیر ازین کار، ای پسر

گفتمش: بوسی بده، گفتا که: پر بشمار زر

زر ندارم، چون شمارم؟ بوسه بشمار، ای پسر

دیگران را چون به وصل خویشتن کردی عزیز

اوحدی را همچو خاک ره مکن خوار، ای پسر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام