گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

عارضت ماه تمامست، ای پسر

در فروغ روی و چین زلف تو

مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر

تا بود بر دیگری وصلت حلال

بر من آسایش حرامست، ای پسر

زان دهان تنگ شیرینم بده

بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای پسر

هر زمان گویی که: فردای دگر

سوختم، فردا کدامست؟ ای پسر

گر تو صد بارم بسوزی در فراق

تا نسازی، کار خامست، ای پسر

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج

آدمی را ننگ و نامست، ای پسر

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای

اوحدی نیزت غلامست، ای پسر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام