گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا از بخت اگر کاری برآید

به وصل روی دلداری برآید

ولیکن دور گردون خود نخواهد

که کام یاری از یاری برآید

اگر خوبان گیتی را کنی جمع

به نام من ستمگاری برآید

و گر من طالب اندوه گردم

ز هر سویش طلبکاری برآید

دل من گر بکارد دانهٔ غم

ازان یک دانه انباری برآید

ز دلتنگی اگر رمزی بگویم

ازان تنگی به خرواری برآید

گلی را گر برون ارم ز خاری

ز هر برگش سر خاری برآید

ز زلف یار اگر مویی بجویم

بهر مویش خریداری برآید

ز بهر تخت اگر شاهی نشانم

به نام اوحدی داری برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام