گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر آن کاری که من دانم بر آید

بهل تا در وفا جانم برآید

من آن ایام دولت را چه گویم؟

که گوی او به چوگانم برآید

کدامین مور باشم من؟ که روزی

سخن پیش سلیمانم برآید

شکار آهویی زان گونه وحشی

عجب کز شست و پیکانم برآید!

چنان گریم ز هجرانش، که کشتی

به آب چشم گریانم برآید

برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی

کز اشک همچو بارانم برآید

رسانم اوحدی را دل به کامی

لب او گر بدندانم برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام