گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بریدن حیفم آید بعد از آن عهد

چنین رویی نشاید آن چنان عهد

گرفتم عهد ازین بهتر نداری

به زودی تازه کن باری همان عهد

چو گل عهد تو بس ناپایدارست

از آنم پیر کردی، ای جوان عهد

به عهدت دست میگیری، چه سودست؟

چو یک ساعت نمی‌پایی بر آن عهد

چو فرمانت روان گردید بر من

برون رفتی و بشکستی روان عهد

میان بستی به خون ریزم دگر بار

تو پنداری نبود اندر میان عهد

دریغ، ای تیر بالا، ار نبودی

ترا با اوحدی همچون کمان عهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام