گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۰

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخت دل بدزدد نهان شود

دلم بر تو زین بد گمان شود

چو زلف تو جستم کمند شد

گر ابروت جویم کمان شود

به وصل تو تعجیل کرد نیست

مبادا کزین پس گران شود

دلت می‌دهم، بوسه‌ای بده

کزان بوسه دل جفت جان شود

وگر نیستت بر من ایمنی

بیارم کسی، تا ضمان شود

نتانم که وصف لبت کنم

گرم موی بر تن زبان شود

سرم پیر شد ور رسم بتو

ز سر بار دیگر جوان شود

نگوید به ترک تو اوحدی

گرش دین و دنیا زیان شود

ازو به نیابی معاملی

که گویی چنین کس چنان شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن مفاعلن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام