گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما

فغان ازین دلی بی‌او نفور گشته ما

به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم

ز سوز سینه همچون تنور کشته ما

بخواند راوی مستان به صوت داودی

ز شوق او سخن چون زبور گشته ما؟

چه بودی آنکه چو حوری در آمدی هر دم

به خانهٔ چو سرای سرور گشتهٔ ما؟

چه بودی ار خبر او همی رسانیدند

به گوش خاطر از خود نفور گشته ما؟

ز حافظان وفا نیست مشفقی که کند

ملامت دل از کار دور گشتهٔ ما

حدیث ما تو بگوی، اوحدی که مشغولست

به یاد دوست دل با حضور گشتهٔ ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام