گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟

به تو مشغول وز خود بی‌خبرم باید بود؟

چاره کردم که مگر درد تو بهتر گردد

چو بتر شد، به ازین چاره گرم باید بود

در میان بندم ازان زلف سیه زناری

اگر از دایره دین بدرم باید بود

دوستی کم نکنم، با تو پسر، ور به مثل

دشمن مادر و خصم پدرم باید بود

نگذارم که به خورشید کنندت مانند

ور به جان منکر شمس و قمرم باید بود

نه به مهری که بریدی تو، ز دستت بدهم

که گرم سر ببری سر به سرم باید بود

من که جز قصهٔ عشق تو ندانم سمری

اوحدی وار به عالم سمرم باید بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام