گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند

او را چو قبله کعبهٔ هر کشوری کنند

از حیرت جمال تو در چشم عاشقان

چندان نظر نماند، که بر دیگری کنند

بی‌زیوری چو فتنهٔ شهرست روی تو

خود رستخیز باشد ارش زیوری کنند

برگشتن از حضور تو ممکن نمی‌شود

بگذار تا بکشتن من محضری کنند

من دور ازین طرف نتوانم شدن به قصد

بر قصد من به هر طرف ار لشگری کنند

گر نقش چینیان بدو پیکر رسد ز چین

مشکل گمان برم که چنین پیکری کنند

خاک در تو بر سر من کن، که عار نیست

هم خاک کوی دوست اگر بر سری کنند

این جورها، اگر تو مسلمانی، ای پسر

هرگز روا مدار که: بر کافری کنند

از من مپیچ روی، که عیبی نداشتند

شاهان، گر التفات سوی چاکری کنند

ای اوحدی، گرت هوس دلبران کند

دل برجفا بنه، که وفا کمتری کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام