گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بربارانند

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا

که در میان سیاهی سپید کارانند

چو برق همتشان شعله بر تو اندازد

به پیششان چو زمین خاک شو، که بارانند

درین دیار اگر از شهرشان کنند برون

به هر دیار که رفتند شهریارانند

مرو به جانب اغیار، اگر مدد خواهی

بیا و یاری ازیشان طلب، که یارانند

چنان لگام ریاضت کنند بر سر نفس

که سرکشی نتواند به هر کجا رانند

ز فقر شبلی معروف چند لاف زنی؟

درین جوال که بینی از آن هزارانند

چو اوحدی ز خلایق بریده‌اند امید

ولی به رحمت خالق امیدوارانند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام