گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را

زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را

یزدان هزار عذر بخواهد ز روی تو

فردا که هیچ عذر نباشد گناه را

نشگفت پای ما که بر آید به سنگ غم

زیرت که احتیاط نکردیم راه را

دارم گواه آنکه تو کشتی مرا، ولیک

ترسم که: نرگست بفریبد گواه را

روزی چنان بگریم ازین غم، که اشک من

ز آن خاک آستان بدماند گیاه را

گر بشنود جفا که تو در شهر می‌کنی

خسرو بی‌اغیان نفرستد سپاه را

شد سالها که بندهٔ تست اوحدی، دریغ

کز حال بندگان خبری نیست شاه را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کاظم ایاصوفی نوشته:

بیت ششم مصراع دوم به یاغیان صحیح است

محسن حیدرزاده نوشته:

در بیت سوم زیرا به جای زیرت درست به نظر می رسد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام