گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟

با این دل شکسته غم او چه می‌کند؟

هر کس علاج درد دلی می‌کنند و ما

دم در کشیده تا الم او چه می‌کند؟

در دست ما چو نیست عنان ارادتی

بگذاشتیم تا کرم او چه می‌کند؟

ای بخت من، به دست من انداز دامنش

وین سر ببین که: در قدم او چه می‌کند؟

عیسی دمست یار، مرا پیش او بکش

وآنگه نگاه کن که: دم او چه می‌کند؟

یک ره به پیش دیدهٔ من نام او ببر

وز گریه بین که اشک و نم او چه میکند

در حیرتم ز مدعی نادرست مهر

تا مهر عشق بر درم او چه می‌کند؟

خورشید را چو نیست در آن آستانه بار

گویی نسیم در حرم او چه می‌کند؟

این دوستان نگر که: نگفتند:اوحدی

با هجر بیش و وصل کم او چه می‌کند؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام