گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند

وگر به جان طلبم بوسه‌ای رهانه کند

به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشک

هر آنگهی که سر زلف را به شانه کند

ز چشم من پس ازین گر چنین رود سیلاب

درین دیار کسی را مهل که خانه کند

به وقت مرگ وصیت کنم رفیقی را

که گور من هم از آن خاک آستانه کند

به زلف او دلم از بهر خال شد بسته

که مرغ میل به دام از برای دانه کند

زمانه مایهٔ بیداد بود و طرهٔ او

بدان رسید که بیداد بر زمانه کند

به شیوه گوشهٔ چشمش چو ناوک اندازد

ز گوشهٔ جگر اوحدی نشانه کند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام