گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یار آن کسی بود که به کارت نگه کند

باری نگه کنی، دوسه بارت نگه کند

گاه دعا به نالهٔ زیرت چو گوش کرد

روز بلا به گریهٔ زارت نگه کند

روزی اگر ترا به میان در کشد غمی

دستی بگیرد و ز کنارت نگه کند

بار کسی بکش، که ز پای ار بیوفتی

باری به اوفتادن بارت نگه کند

چون مست شد ز بادهٔ اندوه او سرت

جامی دو کم دهد، به خمارت نگه کند

از مهر دوستی چه کنی فخر؟ کو ز کبر

هر ساعتی به دیدهٔ عارت نگه کند

اغیارات ار نگه نکند هیچ باک نیست

چون اوحدی بکوش، که یارت نگه کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام