گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند

هزار نامه به نقش هوس سیاه کند

ز حسرت رسن زلف و چاه غبغب او

نه طرفه گر دل من رغبت گناه کند

به هجراو دل من غیر ازین نمی‌داند

که روز و شب بنشیند، فغان و آه کند

برفت و در پی او آن چنان گریسته‌ام

کز آب دیدهٔ من کاروان شناه کند

دلم کجا طمع وصل او کند؟ هیهات!

مگر ز دور به خاک درش نگاه کند

اگر ز طلعت او مشتری خبر یابد

کجا ملازمت آفتاب و ماه کند؟

ز فخر سر به فلک برکشد ستاره صفت

چو اوحدی ز سر زلف او پناه کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام