گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند

یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند

مثل زر خالص برون آیم ز آتش، گردرو

از برای آزمایش همچو یاقوتم برند

مشتری قوسی نهادست از برای بزم من

تا بسان آفتاب از دلو در حوتم برند

از جوان بختی که هستم وقت پیوستن به حق

ننگ دارم گر ز راه چرخ فرتوتم برند

بر فلک بینی صعود روح پاکم، زهره وار

فی‌المثل صد نوبت ار در چاه هاروتم برند

چون اله خویش را تقدیس کردم سالها

پس مرا می‌زیبد ار بر قدس لاهوتم برند

نیستم ز آنها در آن گیتی که بر کاخ بهشت

چون طفیلی از برای خرقه و قوتم برند

هر کجا من خوان معنی گسترم، کروبیان

طرفه نبود گر به میکائیل سرغوتم برند

ایهاالناس، اوحدی وار الوداعی می‌زنم

زانکه وقت آمد کزین زندان ناسوتم برند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام