گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخ تو به جز جور و خواری نداند

دل من به جز بردباری نداند

ز بی یارمندی بنالند مردم

من از یارمندی، که یاری نداند

ز روزم چه پرسی؟ که چشم ترمن

بجز رنگ شبهای تاری نداند

من از داغ هجر تو هردم به نوعی

بگریم، که ابر بهاری نداند

چنان نقش رویت گرفتست چشمم

که نقش منش پیش داری نداند

ز پیش دلم شادمانی چه جویی؟

که غم دید و جز سوگواری نداند

دلم دانشی کز جهان کرد حاصل

گران نیز یادش نیاری نداند

ز عشق تو زارند خلقی ولیکن

کس این شیوه فریاد و زاری نداند

روانم ز جور لبت چون نسوزد؟

که با اوحدی سازگاری نداند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام