گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن کس که دلیش بوده باشد

و آن دل صنمی ربوده باشد

آن ساده چه داند این حکایت؟

کو را ستمی نسوده باشد

دود دل ما کسی ببیند

کش آینهٔ زدوده باشد

ای مدعی، از نکوهش ما

بگذر تو، که ناستوده باشد

آن روز بیا و دیده دربند

کو پرده ز رخ گشوده باشد

آن یار که در وفاش تا روز

بیدارم و او غنوده باشد

گفتی: سرفتنه‌ایش بودست

جز کشتن ما چه بوده باشد؟

قاصد، که ببرد نامهٔ من

چون نامه بدو نموده باشد؟

دانم که: به وصف من رقیبش

عیبی دو سه در ربوده باشد

گو: قصهٔ دوستان خود دوست

از بدگویان شنوده باشد

تا گندم اوحدی رسیدن

دشمن چو خورد دروده باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام