گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر گوش بر دشمنانت نباشد

لب من دمی بی‌دهانت نباشد

ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن

چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد

نشینی تو با هر کسی وز کسی من

چو پرسم نشانی، نشانت نباشد

چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟

چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟

نجویم طریقی، نپویم به راهی

که آمد شد کاروانت نباشد

سری را، که پیوسته بر دوش دارم

نخواهم که بر آستانت نباشد

لب خود بنه بر لب من، که سهلست

اگر نام من بر زبانت نباشد

من از غصه صد پی دل خویشتن را

بسوزم، که از بهر جانت نباشد

اگر اوحدی را ز وصل رخ خود

بسودی رسانی، زیانت نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام