گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مستیم و مستی ما از جام عشق باشد

وین نام اگر بر آریم، از نام عشق باشد

خوابی دگر ببینیم هر شب هلاک خود را

وین شیوه دلنوازی پیغام عشق باشد

بی‌درد عشق منشین، کندر چنین بیابان

آن کس رود به منزل کش کام عشق باشد

درمان دل نخواهم، تا درد مهر هستم

صبح خرد نجویم، تا شام عشق باشد

نشکفت اگر ز عشقش لاغر شویم و خسته

کین شیوه لاغریها در یام عشق باشد

بیش از اجل نبیند روی خلاص و رستن

در گردنی، که بندی از دام عشق باشد

روزی که کشته گردم بر آستانهٔ او

تاریخ بهترینم ایام عشق باشد

مشنو که: باز داند سر نیازمندان

الا کسی که پایش در دام عشق باشد

از چشم اوحدی من خفتن طمع ندارم

تا پاسبان زاری بر بام عشق باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام