گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد

اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان

تو خود معاینه دانی که بی‌وفا باشد

به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق

بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد

در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم

همیشه منتظر موکب صبا باشد

ولیک زلف ترا، با همه پریشانی

نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟

چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟

که دایما به غم عشق، مبتلا باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام