گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تیر از کمان به من اندازد

عشق از کمین چو برون تازد

درکس نیوفتد این آتش

کو را چو موم بنگدازد

چون شاه ما سپه انگیزد

چون ماه ما علم افرازد

از دست بنده چه کار آید؟

جز سرکه در قدمش بازد؟

آن کس که غیر او داند

هرگز بغیر نپردازد

در پرده راه ندارد کس

و آنگاه پرده که او سازد

بنوازدم چو بخواهد زد

پس بهتر آنکه بننوازد

بس فتنها که برانگیزد

آن رخ چو پرده براندازد

با اوحدی غم او هر دم

از گونهٔ دگر آغازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فعلاتن فع | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام