گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کس که در محبت او دم برآورد

پای دل از کمند بلاکم برآورد

خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه

دل را، که پیش عارض او دم برآورد

دل در جهان به حلقه ربایی علم شود

گر سر در آن دو زلف چو پرچم بر آورد

گر دود زلف از آتش رویش جدا شود

آتش ز خلق و دود ز عالم بر آورد

جان و دل مرا، که به هم انس یافتند

هجرت، بسی نماند، که از هم برآورد

بعد از وفات بر سر خاکم چو بگذرد

خاک لحد ز گریهٔ من غم برآورد

روزی که زد ز نقطهٔ خالش دم اوحدی

گفتم که: سر به دایرهٔ نم بر آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام