گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۰

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد

امشبم حسرت او دیده چو دریایی کرد

ز چنان غمزه، که او دارد و ابرو عجبست

که التفاتی به چو من بی سر و بی‌پایی کرد

محتشم را نرسد سرزنش درویشی

کو به عمری هوسی پخت و تمنایی کرد

صبر فرمود مرا در ستم خویش و دلم

صبر پندار که امروزی و فردایی کرد

نیک خواهان به طبیبی که نشانم دادند

درد دل را نتوان گفت مداوایی کرد

طمع از بوس و کنارش ببریدیم که آن

نیست خوانی که توان غارت و یغمایی کرد

گر چه بر ما ستم او به هلاک انجامید

هیچ زشتش نتوان گفت، که زیبایی کرد

عشق ورزند بتان، لیک چو من بیزوری

پنجه سهلست که با دست توانایی کرد

دل که جاییش به درد آمده باشد داند

کاوحدی این همه فریاد هم از جایی کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام