گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را

فرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را

باری گر از درد تو من زاری کنم، عذرم بنه

چون بار مستولی شود مسکین کند حمال را

روزی همی باید مرا، مانند ماهی، تا درآن

پیش تو تقریری دهم شرح شب چون سال را

شاگرد عشقم، گر سخن گویم درین معنی سزد

چون عشق استادی کند، در گفتن آرد لال را

در بازجست سر ما چندین مکوش، ای مدعی

گر حالتی داری چون من، تا با تو گویم حال را

گر صرف مالی می‌کنی در پای او منت منه

جایی که باشد جان فدا، قدری ندارد مال را

دل چو ببندم در رخش سر چون کشم؟ کان بی‌وفا

دام دل من ساختست آن زلف همچون دال را

نشگفت اگر بال دلم، بشکست ازین سودا، که من

مرغی نمی‌دانم که او این جا نریزد بال را

با او چو گفتم درد دل، گفت: اوحدی، این شیوه تو

بسیار می‌دانی، ولی حدیست قیل و قال را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن حیدرزاده نوشته:

مصرع دوم بیت پنجم مشکل وزنی دارد ، ظاهرا این گونه درست است :
گر حالتی داری چو من با تو بگویم حال را

کانال رسمی گنجور در تلگرام