گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد

دلم را با خیال خود به جان با زنده می‌دارد

به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت سرای خود

چنان شاخ گل و سرو سهی نازنده می‌دارد

دعای عاشقان تست در شبهای تنهایی

که روز دولت حسن ترا پاینده می‌دارد

ز چشمت مردمی دیدیم و از روی تو نیکویی

ولی زلف سیه کار تو ما را زنده می‌دارد

مباد، ای اوحدی، هرگز ترا با خسروان کاری

غلام لعل شیرین شو، که نیکو بنده می‌دارد

مرا بس باشد این دولت که آن مهروی هر صبحی

دلم را همچو روی خویشتن فرخنده می‌دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام