گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وجود حقیقت نشانی ندارد

رموز طریقت بیانی ندارد

به صحرای معنی گذر، تا ببینی

بهاری که بیم خزانی ندارد

جمال حقیقت کسی دیده باشد

که در باز گفتن زبانی ندارد

درین دانه مرغی تواند رسیدن

که جز نیستی آشیانی ندارد

تنی را، که در دل نباشد غم او

رها کن حدیثش، که جانی ندارد

به چیزی توان برد چیزی که این جا

به نانی نیرزد، که نانی ندارد

بگفت اوحدی هر چه دانست با تو

گرش باز یابی زیانی ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام