گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق و درویشی و تنهایی و درد

با دل مجروح من کرد آنچه کرد

آه من شد سرد و دل گرم از فراق

بر سر کس کی گذشت این گرم و سرد؟

مونسم مهرست و صحبت اشک سرخ

علتم عشقست و برهان روی زرد

دیده‌ای دارم درو پیوسته آب

چهره‌ای دارم برو همواره گرد

نازنینا، در فراق روی تو

چند باید بودنم با سوز و درد؟

گفته بودی: غم خورم کار ترا

غم نخوردی تا غمت خونم نخورد

حاکمی، گر نرم گویی ور درشت

بنده‌ام، گر صلح جویی ور نبرد

مرد عشق از جان نترسد در غمش

وآنکه از جانی بترسد نیست مرد

ای که بستی دستهٔ‌گل از رخش

من به بویی قانعم زان روی ورد

اوحدی، یا ترک روی او بگوی

یا بساط نیک نامی در نورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام