گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یاد تو ما را چو در خیال بگردد

عقل پریشان شود، ز حال بگردد

چون تو پسر مادر سپهر نزاید

گرد جهان گر هزار سال بگردد

ماه نبیند ستاره‌ای چو جبینت

گر چه بسی بر سپهر زال بگردد

خط سیه می‌دمد ز رویت و زنهار!

تا نگذاری که: گرد خال بگردد

عقل ندارد، که ترک روی تو گوید

چشم نباشد، کزان جمال بگردد

در هوس بوسهٔ توایم ولی نیست

زهره که کس گرد این سؤال بگردد

تن بزن، ای اوحدی، سخن چه فروشی؟

خوی بد نیکوان به مال بگردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام