گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

اول بکشتن من عزم شتابت افتد

بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی

چون روز وصل باشد، ترسم که خوابت افتد

چشمت خطا بسی کرد، ای ماهرخ چه باشد؟

گر بعد ازین خطاها رای صوابت افتد

یک ذره گر دل تو میلی بما نماید

از ذره‌ای چه نقصان در آفتابت افتد؟

در خواب اگر ببینی، ای مدعی، شب ما

زود آن قصب که داری بر ماهتابت افتد

بس خون فرو چکانی از دیده در غم او

مانند این نمکها گر در کبابت افتد

ای دل، مکن تو زان لب دیگر سال بوسه

زیرا که آن نیرزی کو در جوابت افتد

جانا، مگر نبیند فردا عذاب دوزخ

دل خسته‌ای که امروز اندر عذابت افتد

من قدر سگ ندارم، پیش تو، خرم آن کس

کوهم نشینت آید، یا هم شرابت افتد

بار اوفتادگان را در سرزنش نگیری

ناگاه اگر ز عشقی خر در خلابت افتد

گر اوحدی ازین پس بر خاک آستانت

زین گونه اشک ریزد، کشتی در آبت افتد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام