گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را

راهی بزن، که ره بزند عقل و هوش را

ابریشمی بساز و ازین حلقه پنبه کن

نقل حضور صوفی پشمینه پوش را

جامی بیار، ساقی، از آن بادهای خام

وز عکس او بسوز من نیم جوش را

بر لوح دل نقوش پریشان کشیده‌ایم

جامی بده، که محو کنیم این نقوش را

ما را به می بشوی، چنان کز صفای ما

غیرت بود مشایخ طاعت فروش را

بر ما ملامت دگران از کدورتست

صافی ملامتی نکند در نوش را

با مدعی بگوی که: ما را مگوی وعظ

کاگنده‌ایم سمع نصیحت نیوش را

ای باد صبح، نیک خراشیده خاطریم

لطفی بکن، به دوست رسان این خروش را

گرمی کند به خلوت ما آن پری گذر

بگذار تا گذار نباشد سروش را

شد نوش ما چو زهر ز هجران او، ولی

زهر آن چنان خوریم به یادش که نوش را

ای اوحدی، بگوی سخن، تا بداندت

دشمن، که بی‌بصر نشناسد خموش را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن حیدرزاده نوشته:

در بیت ششم درد نوش درست است .

نادر نوشته:

جناب حیدر زاده در اکثر منابع در نوش آمده، شما مطمئن هستید که درد نوش صحیح است؟

بچه ایرون نوشته:

من نیز مطمین ام، سخن از می است ، صافی و درد آلود و درد نوشی

هاله نوشته:

بچه ایرون میشه لطفا این غزل رو برام معنی کنین. مرسی

کانال رسمی گنجور در تلگرام