گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت

تراز کسوت خوبی جمالت

حروف نقش چین را نسخه کرده

مسلسل گشتن زلف چو دالت

به نام ایزد، چه فرخ فالم امروز!

که دیدم طلعت فرخنده فالت

اگر بودی مرا در دست مالی

نمی‌بودم بدین سان پایمالت

بسی گندم نمایی می کنی، لیک

نشاید شد بدین‌ها در جوالت

تو می‌گوئی که که: من ما هم، ولیکن

من مسکین ندیدم جز بسالت

نگشتی اوحدی همچون خیالی

اگر در خواب می‌دیدی خیالت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کاظم ایاصوفی نوشته:

با سلام در بیت ششم مصراع اول یک “که” اضافی است

کانال رسمی گنجور در تلگرام