گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت

چون موی گشته خلقی ز آن موی تا به دوشت

بر سر زند چلیپا از زلف پای بندت

دم در کشد مسیحا از شکر خموشت

بگدازد از خجالت، حال، نبات مصری

چون پسته گر بخندد لعل شکر فروشت

جان هزار بیدل در لعل آبدارت

خون هزار عاشق در جزع فتنه کوشت

دلهای عاشقان را در حلقهٔ لب تو

نیکو مفرحی شد ترکیب لعل نوشت

با عشقت اوحدی را دیدم حکایتی خوش

لیکن حکایت او خود کی رسد به گوشت؟

فریاد دردناکش از سوز سینه می‌دان

تا آتشی نباشد چون آورد به جوشت؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام