گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست

یکی گفتی، دویی کردن سزا نیست

وجود خود ز ما خالی مپندار

که نقش از نقشبند خود جدا نیست

سرایی ساختی اندر دماغت

که غیر ار خواجه چیزی در سرا نیست

بنه تن بر هلاک، از خویش بینی

که درد خویش بینی را دوا نیست

چو خودرایان به خود جستی تو، مارا

غلط کردی که: بی ما رهنما نیست

کسی کو از هوای خویش بگذشت

مبر نامش، که مرغ این هوا نیست

اگر زان بی‌نشان جویی نشانی

به جایی بایدت رفتن که جا نیست

درین بستان ز بهر سایهٔ سرو

طلب کن سدره‌ای، کش منتها نیست

مبین، ای اوحدی، غیر از خدا هیچ

که چون واقف شوی غیر از خدا نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام