گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است

صنم تراش من از کفر غافل افتاده است

مرا معامله در کوچه ایست با مرهم

که صد مسیح به یک زخم بسمل افتاده است

به دیر می رود ای کعبه رو رهت ، فریاد

که مست خوابی و آتش به محمل افتاده است

طواف کعبه مبادا که نا امید شوم

مدد کنید که جمازه در گل افتاده است

من از فریب عمارت گدا شدم ور نه

هزار گنج به ویرانه ی دل افتاده است

چگونه گریه بجوشد که چشم حیرانم

به آفتاب قیامت مقابل افتاده است

ز بار درد سبک مایه دان شهیدان را

که در محیط محبت به ساحل افتاده است

ز بحر جود کریمی که تشته در طلب است

هزار پایه گداتر ز سایل افتاده است

به آستان محبت شهید شد عرفی

برهمنی به در کعبه بسمل افتاده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام