گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

رسید مژده ای و قاصد مقیم خرگه ماست

که بر گزیده ی توفیق، جان آگه ماست

کسی که چاه ملامت به راه می کندی

به ریسمان خود اکنون فتاده در چه ماست

ز شیخ شهر شنو درس و علم ما آموز

که هر چه رد مشایخ بود موجه ماست

خروش و ولوله ی عالمان شهرآشوب

گناه حوصله ی تنگ ظرف بی ته ماست

ز طرف درگه دارا نتیجه ای مطلب

که آستانه ی جانان دل مرفه ماست

مقیم شهپر عنقاست محمل عشاق

از این چه باک که صد کوه فتنه در ره ماست

مباش عمزده عرفی که زلف قامت دوست

جزای همت عالی و دست کوته ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است موارد زیر را اصلاح فرمایید:
نادرست:
مباش عمزده عرفی که زلف قامت دوست
جزای همت عالی و دست کوته ماست

درست:
مباش غمزده عرفی که زلف قامت دوست
جزای همت عالی و دست کوته ماست

کانال رسمی گنجور در تلگرام