گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۶

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

از دل غم او دریغ داریم

این می ز سبو دریغ داریم

تا در سر کوی تو بلغزند

پای از لب جو دریغ داریم

دوزیم ز چاک سینه مرهم

زین رخنه رفو دریغ داریم

خود چیست متاع دین که آن را

از روی نکو دریغ داریم

سیراب و معززیم، شاید

آب از سگ کو دریغ داریم

عالم همه ریش و آن مه ما

یک خنده از او دریغ داریم

تو گل به جهان فشانی و ما

سنگش ز سبو دریغ داریم

عرفی بد ما مگو که اسرار

از بیهده گو دریغ داریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام